حمد الله مستوفى قزوينى
188
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
سپه زيد را بند كرده ز جنگ * ببردند تا سامره بىدرنگ خليفه به زندان درش كرد خوار * وز آنپس برآورد از وى دمار 55 وز اين كين به گور حسين و على * مجاور نماندى ز بىحاصلى نه كردن زيارت روا داشتى * كسى را بدان جاى نگذاشتى نيامد همى راست اين كار زشت * بر آن جاى مردم نكردند پشت از اين كار بشكافت گور حسين * همه شخم « 1 » كردش سراسر زمين ببست اندر او آب تا زان اثر * نماند به يك ره در آن بوموبر 60 بر آن حيرت آورد آب روان * نبودش بر آن خاك رفتن توان لقب حايرى ز اين سبب تربه يافت « 2 » * خليفه از آن كار از اين سر بتافت مخالفت مردم گرجستان « 3 » و به اطاعت آمدنشان همين سال سردار گرجيستان * كه در پيش افشين « 4 » بُد از چاكران ز فرمان بگرديد « 5 » و زان ملك باج * نمىداد ديگر به داراىِ تاج به تفليس بودش در آن ملك جا * در او خواندى خويش را پادشا « 6 » 65 خليفه سپاهى گزين جنگجو * فرستاد تا جنگ جستند ازو پس از جنگ بسيار پيروزگر * شدند اين دليران بر آن ملك بر « 7 » فگندند آتش در آن شهر خوار * بُد از چوب خانه در او بىشمار دو بهره از اين كار از آن شهر سوخت * و از آن كار اين مردمان « 8 » برفروخت تبه گشت افسدى « 9 » اندر نبرد * به فرمانبرى رفت شهرى چو گرد
--> ( 1 ) ( ب 58 ) ( دوم ) . در اصل : نحم . ( 2 ) ( ب 61 ) . در اصل : سب ترمه يافت . حاير : حوضى كه آب باران در آن گرد شود ، چه آب در آن متحيّرانه چرخ زند ؛ و نيز موضع قبر حسين بن على ( ع ) را گويند ( مجمم البلدان ) . در اين باب رجوع شود به نزهت القلوب ، مقالهء ثالثه ، ص 32 ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) ؛ سب : جابرى . ( 3 ) ( عنوان ) . سب : گرجيستان . ( 4 ) ( ب 62 ) ( دوم ) . سب : افشين . ( 5 ) ( ب 63 ) . سب : فرمان بكردند . ( 6 ) ( ب 64 ) ( دوم ) . سب : خويش پادشا . ( 7 ) ( ب 67 ) . سب : بران ملك خوار . ( 8 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . سب : كار ازين مردمان . ( 9 ) ( ب 69 ) . چنين است در اصل صورت درست كلمهء « افسدى » بر من روشن نيست . شايد « افشينى » بوده باشد . نك . بيت 62 .